X
تبلیغات
تنهــــــــــــــــایــــــــــــی مـــن

تنهــــــــــــــــایــــــــــــی مـــن

ای دل اندر بندزلفش از پریشانی منــــــال....مرغ زیرک چون به دام افتدتحمل بایــــــــدش

شک کرده بودم کسی بین ماست ...

اما فهمیدم من بین دو نفر بودم




+ دل نوشته <-->ساعت4:12 PMتوسط <-amirhossein-> | |

نقـاشــی اش خــــوب نبــود!


امـــا…


خــوب راهـش را کشیــــد و رفـــــت … !


+ دل نوشته <-->ساعت4:10 PMتوسط <-amirhossein-> | |

"دوســـتــت دارم" را براي هر دويمان فرستادي !!

هم  مــــن !!

هـــــم او !!!

خيـــانت مي كـــــردي يا عــدالــَت  !!??

 

+ دل نوشته <-->ساعت4:4 PMتوسط <-amirhossein-> | |

دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …

 اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ،

 باز زیر چتر دیگرانی . . .

+ دل نوشته <-->ساعت3:30 AMتوسط <-amirhossein-> | |

تنهـــــــــــــــــــــــــایی من

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق
عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره‌های
زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و
سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره‌ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره‌های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و
دوری

+ دل نوشته <-->ساعت11:19 PMتوسط <-amirhossein-> | |

 

شــــــــــــــــــــــــــــب

هوای سرد را امشب برای خنده میخواهم

برای زندگی اما دلی فرخنده می خواهم

و میخواهم که تو باشی و من باشم کنار تو

و من باشم کسی با تو اسیر و هم قطار تو

نمی خواهم شبی باشد شبیه قصه دیشب

فقط میخواهم امشب من، تو باشی مالک امشب

تو از من دوری و من هم ز تو دورم نمیدانی

نمیدانی ولی این را برای غصه میخوانی

خدای مهربان امشب، تمام شعر میلرزد

خدا داند که این بودن به مرگ مهر می ارزد

نمیدانم خدایا من چرا میخواهمش هر شب

و او پیشم نباشد من چنان میسوختم در تب

دو دستم دستگیرش شد و دستانش اسیرم کرد

شدم من جیره خوار او اسیر غصه ها و درد

دو چشمانش برای من شبیه شیشه عمرم

و من فرهادم و حسّم شده چون تیشه عمرم

نمیگویم من از دردی که در سینه نهان دارم

نمیگویم که من هرشب برایش اشک میبارم

نمیگویم که من هستم اسیر چشم های او

کمند گیسوانش هم کشد دل را برد هر سو

منم درگیرم و دردم به صد درمان نمیریزد

اگر یادت نیاید هم ز چشمم اشک میریزد

+ دل نوشته <-->ساعت11:18 PMتوسط <-amirhossein-> | |

نفس

یه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی
با یه عکس و چند تا
نامه پر نمی‌شه جای خالی

میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن
وقت اومدن تموم ثانیه‌ها رو جواب کن

+ دل نوشته <-->ساعت11:16 PMتوسط <-amirhossein-> | |

نفس

یه نفس دور از تو بودن واسه من ماهی و سالی
با یه عکس و چند تا
نامه پر نمی‌شه جای خالی

میون بود و نبودت جای خالیتُ حساب کن
وقت اومدن تموم ثانیه‌ها رو جواب کن

+ دل نوشته <-->ساعت11:16 PMتوسط <-amirhossein-> | |

از تو دلــــــــــــــگیرم

 

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط
قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم .. من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی جز تو کسی رو ندارم ..
باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

+ دل نوشته <-->ساعت11:12 PMتوسط <-amirhossein-> | |


در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی



ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است


این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است


مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان



نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم



صدای جیر جیرک ها به گوش می رسد
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند


در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

+ دل نوشته <-->ساعت3:11 PMتوسط <-amirhossein-> | |

+ دل نوشته <-->ساعت4:9 PMتوسط <-amirhossein-> | |

تنهایی ، آرامگاه جاوید من است
و درد و سکوت ، همنشین تنهایی من!
به پریشانی یک آرزوی آشفته
چه می دانم چگونه ؟
از تنهایی اتاق گریختم
عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛
و آن دوست داشتن است.




+ دل نوشته <-->ساعت2:35 PMتوسط <-amirhossein-> | |



فکر تنهایــــــــــــــی



من و انتظار و کابوس تنهایی..
من و حس اینکه هر لحظه اینجایی

دارم آینه‌ها رو گم میکنم کم کم..
تو رو هر طرف رو میکنم، می‏بینم

نگو از تو چشمام چیزی نمی‏خونی..
تو که لحظه لحظه حالم رو می‏دونی

اگه این بهارم برنگردی خونه..
دیگه چیزی از من یادت نمی‏مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی..
تو نرفتی، نه تو هنوزم اینجایی

دارم از خودم با فکر تو رد میشم..
دارم عاشقی رو با تو بلد میشم

نگو از تو چشمام چیزی نمی‌خونی..
تو که لحظه لحظه حالم رو می‏دونی

اگه این بهارم برنگردی خونه..
دیگه چیزی از من یادت نمی‏مونه

منو رها کن از این فکر تنهایی..
تو نرفتی، نه تو هنوزم اینجایی

منو رها کن از این فکر تنهایی..
تو نرفتی، نه تو هنوزم اینجایی


+ دل نوشته <-->ساعت1:13 PMتوسط <-amirhossein-> | |



چراغارو خاموش کن


چراغارو خاموش کن هوا هوای درده
دوست ندارم ببینی چشمی‌که گریه کرده

چراغارو خاموش کن سرگرم گریه باشم
می‌خوام به روم نیارم باید ازت جدا شم


+ دل نوشته <-->ساعت12:47 PMتوسط <-amirhossein-> | |

وداع


آسون وداع کردم باهات با این که می‌مردم برات
کاشکی نمیذاشتم بری کاشکی می‌افتادم به پات

خواستم بگم ترکم نکن پیشم بمون ای نازنین
شرح پریشونیم‌و تو چشمای بارونیم ببین

هر شب با کلی اشتیاق زُل می‌زدم به آسمون
فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون


+ دل نوشته <-->ساعت12:46 PMتوسط <-amirhossein-> | |

واحه ای در لحظه


به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح       
به سر تپه معراج شقایق رفتند.



+ دل نوشته <-->ساعت12:44 PMتوسط <-amirhossein-> | |

تنهایی من:


قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق

عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست.
چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی!
که هر بار ستاره‌های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی 
و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره‌ها را به نظاره نشینی
و خاموش و بی صدا به شادی ستاره‌های از تو گشته جدا دل خوش کنی
و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…......


+ دل نوشته <-->ساعت12:43 PMتوسط <-amirhossein-> | |

بدون تو سكوت مرده ای خموش

بدون تو ستاره ای بی فروغ

بدون تو پرنده ای شكسته بال

بدون تو شبم - شبی كه ندارد او سحر

بدون تو غروب غم گرفته ام

بدون تو یه ابر تكه پاره ام

بدون تو...

نمی كنم بدون تو زندگی

بدون هیچ معطلی


+ دل نوشته <-->ساعت11:58 PMتوسط <-amirhossein-> | |





+ دل نوشته <-->ساعت11:58 PMتوسط <-amirhossein-> | |




+ دل نوشته <-->ساعت11:57 PMتوسط <-amirhossein-> | |

می بوسم و میگذارم کنار


تمام چیزهایی را که ندارم...


دست هایت را


عاشقی ات را


همه را.....

عادت احمقانه ای ست


چسبیدن به چیز هایی که


ندارمشان...


+ دل نوشته <-->ساعت11:34 PMتوسط <-amirhossein-> | |


قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


+ دل نوشته <-->ساعت5:22 PMتوسط <-amirhossein-> | |

رد پــــــــا....


به روی خاطرات من همیشه ردپای تو

اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو

چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا

کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟

نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من

قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟

همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود

همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود

شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود

غروب ميكند دلم؛به پشت كوه ميرود

نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين 

سكوت


ميكند غزل بدون تو فقط همين

+ دل نوشته <-->ساعت4:59 PMتوسط <-amirhossein-> | |

گاهـــــــــــــــــــــــــی..

گاهی تمام آنچه می خواهم،


دفتری است برای از تو نوشتن،


قلبی که اندوهم را بفهمد


و دستی که گونه های ترم را نوازش دهد


اینجا و تمام آنچه با من است


بوی خوش تو می دهد


لحظه ها رنگ تو را پوشیده اند


و من، از عطر سرشار حضورت، مستم


با دست های یخ زده ام بخارهای اندوه را


و حضورت را به رخ لحظه های تنهایی می کشم.
من هنوز منتظرم...



+ دل نوشته <-->ساعت4:56 PMتوسط <-amirhossein-> | |

به تو که فکر می کنم

بی اختیار

به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم

در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم ...

افسوس..


+ دل نوشته <-->ساعت5:18 PMتوسط <-amirhossein-> | |

آن چنان صبورانه عاشقت شدم
و زیر درگاه خانه‌ات،
به انتظار گردش چشمانت نشسته‌ام
که نسیم هم حسودی می‌کند!پیدا که می‌شوی
سرانگشتانم مست می‌شوند
سبز می‌شوند
من امشب
پروانه‌هایی را که
از دریچه‌های بارانی چشمانت پرواز کردند،
گردهم آوردم تا ببینند
که من دیوانه تو هستم
و چشم بسته کنار خیالت زندگی می‌کنم
تو در وجودم می‌رویی
آن چنانکه علف‌های تازه در لابه‌لای
سنگفرش‌های مخروبه‌ای می‌روید
من می‌آیم تا تو را بر شانه‌ام بگذارم
و از میان سایه‌های غلیظ تنهایی
و لحظه های عاجز زندگی بدون عشق
و سراب خاطره‌ها و روزمرگی لرزان
بیرون ببرم
آخر می‌دانی
جویباریست که به ابدیت می‌ریزد
همیشه و به هر شکلی به راه خود خواهد رفت
چیزی توان توقف آن را نداردعشق را می‌گویم
عشق...
عشق نام دیگر توست


+ دل نوشته <-->ساعت5:17 PMتوسط <-amirhossein-> | |

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی
نک سرده مهمان شد تا باد چنین بادا
زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه
هر گوشه چو میدان شد تا باد چنین بادا
زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل
کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد
همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا
آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین
با نای در افغان شد تا باد چنین بادا
فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی
نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا
آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی
نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا
شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی
تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا
از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی
ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا
آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد
اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد
ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا
از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش
این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا
ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد
این بود همه آن شد تا باد چنین بادا
خاموش که سرمستم بربست کسی دستم
اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا

+ دل نوشته <-->ساعت3:6 PMتوسط <-amirhossein-> | |